قالب وردپرس

مسجد جامع یزد

مسجد جامع یزد

مسجد جامع یزد

 مسجد جامع یزد

به شیوه یک ایوان در دل کویر می‌باشد و در طی حدود ۱۰۰ سال و سه دوره بنا شده‌است. پایه‌های اصلی مسجد را ساسانیان و بنای فعلی مسجد، از لحاظ شیوه معماری متعلق به دو دوره موسوم به آذری دانسته‌اند. بنای گنبد خانه متعلق به دوره ایلخانی و سر در رفیع مسجد را متعلق به زمان شاهرخ و دوره تیموری دانسته‌اند. این بنا از لحاظ خوابیدگی گنبد، سردر رفیع و بلند و همچنین کاشیکاری زیبا و منحصربه‌فرد، شهرت دارد.

مسجد جامع کبیر یزد، یکی از شاهکارهای تاریخی ایران بوده که در هر گوشه و کنار آن، یادگارهایی از دوران گوناگون برجای مانده است. تاریخچه و ساخت مسجد جامع از دوران پیش از اسلام آغاز شده و پایان کار آن به دهه اخیر برمیگردد.این مسجد یکی از زیباترین مساجد دورهٔ تیموری است که از نظر کاشی کاری، سَردَر رفیع، منارها و کتیبه آن در عداد زیباترین شاهکارهای معماری قرن نهم هجری قمری می‌باشد. گرچه ساختمان اصلی مسجد را به قبل از دورة تیموری نسبت می‌دهند ولی ساختمان فعلی بر طبق کتیبه‌های موجود نشان می‌دهد که در دورهٔ تیموری بنا گردیده‌است. کتیبه‌های مسجد یکی به خطّ کوفی آجری و دیگری به خطّ  ثلث سفید بر روی کاشی لاجوردی است. در متن کتیبه سَردَرْ، نام  شاه رخ تیموری و سلطان جهان شاه  و تاریخ ۸۶۱ هجری قمری خوانده می‌شود. دردوران پیش از اسلام درمکان کنونی مسجد جامع، احتمالاً آتشکده ساسانی برپابوده که تا دوران پس از اسلام نیز دوام داشته است.بنای کنونی مسجد با وسعتی حدود ۱۰٬۰۰۰ مترمربّع مشتمل بر سَردَر ورودی و  جلوخان، صحن وسیع، رواق هایجانبی صحن،  ایوان،گنبد خانه و شبستان های طرفین آن، شبستان بزرگ ستون‌دار، کتابخانه، تزیینات غنیّ و زیبا و کتیبه‌ها و سنگ نوشته‌های تاریخی و غیر تاریخی است. خاورشناسی به نام ماکسیم سیرو اعتقاد دارد نخستین مسجدی که به جای آتشکده، به نام مسجد عتیق شکل گرفته، مربوط به سده‌های اولیه اسلام است.

پیشینه تاریخی: قدیمی‌ترین تاریخی که برای انجام فعالیت‌های مذهبی-اسلامی، در بخشی از فضای کنونی مسجدجامع یزد ذکر می‌شود، متعلق به نیمه دوم قمری است. احداث مسجدجامع را نیز مربوط به نیمه دوم سده سوم قمری، درزمان حکومت «عمرولیث» و در عصر صفاریان یا قبل از سلاجقه می‌دانند، مسجدی که در ترسیم ماکسیم سیرو دارای انحراف قبله بود. درسده چهارم قمری، مسجدجامع یزد در حومه شهر قرار داشته، که درواقع درکنار آتشکده زرتشتی بنا شده بود.

 

مسجد جامع یزد

مسجد جامع یزد

توضیحات بیشتر :

در قسمت شبستان تابستانه که شامل دو بخش می‌باشد  : گنبدخانه و دیگری ایوان می‌باشد(ایوان و گنبد خانه جمعاً شبستان تابستانه را تشکیل می‌دهد).
گنبدخانه: یکی از هنر های ایرانیان اجرای سقف گرد و گنبدی روی فضای چهارگوش می‌باشد. نحوه‌ی کار: ۸/۱(یک هشتم) کره هایی هستند که روی فضای چهارگوش اجرا می‌شوند که به آنها فیلپوش می‌گویند. فیل پوش ها چهار گوش را به هشت گوش تبدیل می‌کنند و بعد دوباره فیلپوش های کوچک تری می‌زنند که هشت فیلپوش تبدیل به شانزده تا می‌شود و بعد شانزده تا تبدیل به سی و دوتا می‌شود و… همین طور کار ادامه می‌یابد تا فضای گرد ایجاد شود و روی آن سقف گنبدی اجرا می‌شود.
سقف گنبدی دو نوع می‌باشد ۱) یک پوسته: مثل خانه های قدیمی که این سقف یک پوسته معمولی است و همین طور خشت را می‌گذارند و در انتها به هم می رسد. ۲) دو پوسته: گاهی هم هست که سقف را دو پوسته روی هم دیگر می‌زنند. دوباره سقف دو پوسته نیز دو نوع می‌باشد: الف) دو پوسته‌ی پیوسته: برخی مواقع دو پوسته نزدیک به هم بوده و با هم اجرا می‌شود و حدود ۲۰ سانتیمتر بین آن فاصله هست و این دو را تقریباً همزمان اجرا می‌کنند و بالا می‌رود. ب) دو پوسته‌ی گسسته: گاهی این دو پوسته چیزی حدود ۱ متر از هم فاصله دارند و فضای بین آن خالی می‌باشد و حتی می‌توان بین آن فضا رفت، که جدا از هم اجرا می‌شوند اول یکی را می‌زنند و بعد سقف دومی را می‌زنند. معمولاً دو پوسته ی گسسته دیوارهای عمودی به نام خشخاشی دارد که این دو سقف را نگه می‌دارد. که سقف شبستان تابستانه دو پوسته گسسته می‌باشد. که البته دوباره با قوس خاصی از جنس شبدری تند که تاثیر آن را بعداً خواهی دید، وقتی آن را با بقعه سیدرکن الدین مقایسه کنید تفاوت را احساس خواهید کرد که بقعه سیدرکن الدین کاملاً نوک تیز است در حالی که سقف این جا حالت تخم مرغی دارد و نوک تیز نیست که دلیل آن در روش اجرای سقف می‌باشد.
سه تا نقش خیلی معروف هست که دوتای آن اولین بار در این جا استفاده شده، بعد از این جا اقتباس شده و در جاهای دیگر به کار رفته است (در سطح ملی هم به کار رفته). یکی از آن ها خیلی معروف تر است و قبل از این که مسجد جامع ساخته شود وجود داشته و بنا به دلایلی این نقش به این جا انتقال می‌یابد و در این جا به کار می‌رود. ۱) یکی از این نقش‌ها علی می‌باشد. که در سه گوشه به سمت بالا در بالای پنجره و در آن زیر، به خط سفید نوشته شده. سه تا علی در این جا نوشته شده و این سه تا علی در هر چهار گوشه تکرار شده که جمعاً دوازده تا می‌شود (به نشانه دوازده امام) و اما نکته قابل توجه درباره این نقش این است که این از دو رنگ آبی و سفید تشکیل شده که شما هرکدام از رنگ ها را به عنوان رنگ زمینه در نظر بگیرید باز هم همان نقش به همان تعداد (۳) تکرار می‌شود.این نقش، اولین بار در این جا استفاده شده و بعد این نقش را روی سکه بهار آزادی زدند که از مسجد جامع اقتباس شد .

مسجد جامع یزد

مسجد جامع یزد

۲) و نقش دیگر: محراب را ببینید و به سمت بالا بیایید و نوک تیز محراب یک نیمکره برجسته هست و دو طرف نیمکره ی برجسته دو دایره به رنگ اخرایی می‌بینید، وسط این دو دایره اخرایی یک گل شبدری شش پر سفید رنگ هست که در گلبرگ ها ۶ بار نام علی نوشته شده که مجموع علی های دو دایره دوازده تا می‌شود که نشانه ای از دوازده امام می‌باشد. ضمناً شصت و شش (۶ و ۶ ) به حروف ابجد، اللّه می‌شود. که این نقش هم از مسجد جامع اقتباس شده و فروشگاه زنجیره ای رفاه از این نقش به عنوان آرم انتخاب کرده است.

مسجد جامع یزد

مسجد جامع یزد

۳) یکی دیگر از نقش ها که خیلی هم معروف می‌باشد: در بالا پنجره ی زیر گنبد که زیر آن نوشته علی، و دو طرفش هم نوشته علی، که زیر علی های دو طرف شکل صلیب شکسته یا نازی که در فارسی به آن چلیپا یا گردونه مهر می‌گویند.

مسجد جامع یزد

مسجد جامع یزد

در مورد این که این نقش در مسجد جامع چه می کند؟ بعداً توضیح خواهیم داد. در شبستان تابستانه یک محراب است و دو طرف محراب یک راهرو هست که هر دو راهرو از کناره‌ها به سمت بیرون هدایت می‌شوند و حتی راه آن بیشتر هم بوده و تا پشت ادامه داشته (تا جائیکه آن شیشه تمام می‌شود) به آن فضای پشت، زیاده می‌گویند و آن طرف هم هست و به همین شکل به فضای مسجد اضافه شده و این دو بخش که در حال حاضر یک طرف آن را بسته اند و به موزه ای به نام گنجینه‌ی مسجد جامع تبدیل کرده اند که یکسری از وسایل مربوط به خانه‌ی خدا هست و بعضی کاشیکاری های معروف به زرفام که در آنها از طلا استفاده شده و عمدتاً در کاشان این کار انجام می‌شده در مدرسه رکنیه و مدرسه شمسیه بوده اند. خلاصه چون آن جا موزه شده این فضا را بسته اند. این راهرو تا آن جا راه داشته و روبروی این جا (درانتهای راهرو) یک در بوده که هنوز هم هست و به خاطر امنیت بیشتر موزه جلوی آن را تیغه کشیده اند و گچ کرده اند، و یکی از هفت تا در مسجد جامع روبروی این، پشت تیغه واقع شده است. در مورد دو تا راهرو که خیلی معمول نیستند و کم پیدا می‌شوند چیزی که می‌توانیم بگوئیم (در مسجد امیرچخماق عین همین راهروها را داریم با این تفاوت که یکی از آن ها به بادگیر راه دارد و باد بادگیر را به داخل می‌آورد. مسجد ملک کرمان نیز دارای راهرو می‌باشد. اما بطور کلی وجود راهرو در مسجد معمول نبوده است). در مورد کاربرد این راهروها سه نقل قول وجود دارد. یک باستانشناس فرانسوی به نام ماکسیم سیرو یک نظریاتی در مورد مسجد جامع و این بخش داده که ایشان اعتقاد داشت در دوره آل مظفر در سال ۷۲۴ ه.ق شبستان تابستانه شروع به ساخت می‌شود و در سال ۸۳۶ ه.ق (دوره تیموری) تمام می‌شود. اخیراً آقای کاظمی مژند (باستانشناس) به این جا آمدند و کف را کندند و یکسری کاوش هایی انجام شد و در نهایت یک کف دیگر پیدا شد که دو بخش آن را جا گذاشته اند. کفی که پیدا شد، چیزی حدود ۷۰-۸۰ سانتیمتر پایین تر است و معلوم شد که آجرها مربوط به دوره ی ایلخانی می‌باشد یعنی قبل از دوره آل مظفر این جا بوده و این بخش روی آن بازسازی شده است.
و اما نقل قول ها درباره راهروها: ۱) چون این جا شبستان تابستانه بوده، عمداً این جا را بلند گرفته اند و در هم ندارد که هوا به خوبی Circulate شود. با این وجود به خاطر این که در انتها محراب وجود دارد هوا به خوبی رد و بدل نمی‌شده و این دو راهرو را گذاشته اند تا هوا به خوبی بچرخد و محراب را خنک کند. ۲) نقل قول دیگر این که: آیا دلیل اصلی ساخت این راهروها مورد استفاده عملی بوده که بعداً می‌شده یا این که بعداً از آن اینطور استفاده‌ای هم کرده اندکه ما قضاوتی در این زمینه نمی‌کنیم. اما در هر صورت یک استفاده ای هم می‌شده و آن هم این که آقایان در این قسمت و خانم ها در دو فضای دو طرف نماز می‌خواندند. بنابراین اگر خانمی می‌خواست از امام جماعت سؤال شرعی بپرسد دوست نمی‌داشت که در هنگام سؤال پرسیدن در حضور آقایان قرار بگیرد و آقایان او را ببینند بنابراین این قسمت را با پارچه می‌بستند و خانم ها از آن طرف وارد می‌شدند و تا کنار محراب می‌آمدند در کنار محراب یک فرو رفتگی وجود دارد که خانم در این جا می‌نشسته و سؤالش را می‌پرسیده و دوباره از همان راهی که آمده بود برمی‌گشت و حتی امام جماعت هم خانم ها را نمی‌دیدند. و با توجه به این که می‌گویند نبایستی جوهره‌ی صدای زن به گوش نامحرم برسد (در قدیم همیشه لوبیا خیسانده در خانه داشتند تا اگر مرد در خانه نبود و زن خواست برود درِ خانه جواب بدهد، لوبیا را زیر زبان بگذارد تا جوهره‌ی صدایش مشخص نباشد و حتی اگر لوبیای خیسانده در دسترس نداشتند انگشتشان را در دهان می‌کردند و یک طرف لبشان را می‌کشیدندو بعد صحبت می‌کردند) اما در آن فرو رفتگی محراب، چون صدا می‌پیچیده خود به خود جوهره‌ی صدا معلوم نمی‌شد. بنابراین خانم ها علاوه بر این که دیده نمی‌شدند جوهره‌ی صدایشان نیز مشخص نمی‌شد و سؤالشان را می‌پرسیدند. و اما نقل قول سوم، ۳) امام جماعت که در این جا نماز می‌خواند اگر مورد تهدید واقع می‌شد، وارد راهرو می‌شد و می‌توانست از پشت این قسمت شیشه ای بیرون بیاید و از در روبروی آن فرار کند.که این نقل قول خیلی ضعیف تر است.
نام سازنده گنبد در قسمت زیر و داخل خود گنبد نوشته شده “عمله” و در پایین خط خوردگی دارد که دو نقل قول وجود دارد. ۱) یا العبد بوده و به استاد تبدیل شده یا خود معمار برای این که تواضع به خرج بدهد نوشته العبد و بعداً مثلاً شاگردانش آن را به خاطر احترام به استاد تبدیل کردند ۲) یا این که خودش نوشته استاد و بعد پشیمان شده و خواسته که فروتنی به خرج دهد نوشته العبد. در هر صورت دو لقبی که برای سازنده به کار رفته العبد و استاد می‌باشد. که نام او سعد ابن محمد کدوک البنّا یزدی بوده است.
دو نقل قول درباره ی نیمکره ای که در نوک تیزی محراب قرار دارد: ۱) یک نیمکره در این جاست و یک نیمکره زیر سر در ورودی که در زیر سر در چسبیده وجود دارد که گفته می‌شود این دو نیمکره بایستی با هم دیگر جفت شوند و هم دیگر را تکمیل کنند. چرا؟ به خاطر این که معمولاً گنبد بین دو مناره واقع می‌شود در حالی که در این مسجد، دو مناره بالای سر در هستند و گنبد داخل مسجد هست و گنبد و مناره از هم دور افتاده اند در حالی که بایستی این دو با همدیگر در نظر گرفته شوند تا هم دیگر را تکمیل کنند. ۲) الگوی کاشیکاری مسجد و یا رنگ کاشی هاست که اگر یک جایی از کاشیکاری ها خراب شد از روی آن نیمکره درستش کنند. که هیچ کدام از نقل قول ها منطقی به نظر نمی‌آید.

مسجد جامع یزد

مسجد جامع یزد

مسجد جامع یزد

مسجد جامع یزد

کاشیکاری های دیواره ی مسجد به رنگ آبی فیروزه ای و به صورت شش گوش (لانه زنبوری) هست که درباره‌ی آن نقل قول ها متفاوت است مثلاً می‌گویند رنگ آبی فیروزه ای را حشراتی مثل پشه و مگس و… دوست ندارند و عمداً این جا را دقیقاً تا قدرَس نمازگزار به این رنگ درآوردند و چون این جا در ندارد مگس و پشه ها از این فضا متنفر و فراری باشند و یا لااقل بالاتر از این ارتفاع پرواز کنند. علت شش گوش بودن: چون زنبور خیلی به رنگ توجهی ندارد و بدین جهت آن را به صورت شش گوش در آورده اند تا به شکل کندوی زنبور باشد و زنبور از آن متنفر و فراری باشد (کتاب مسجد جامع کبیر، نویسنده آقای حسین مسرت که در کتابخانه وزیری کار می‌کند) (کتاب دیگر: مسجد جامع یزد شاهکاری ماندگار، نویسنده مهران دهقان)
نکته: دلیل تک پوسته و دو پوسته بودن سقف: هم برای عایق و هم نشان دادن هنر معماری می‌باشد.
در این جا زیر سقف چیزی را که می‌بینید نقش و نگار نیست و در واقع نوشته می‌باشد. که تا یک مدت پیش همه فکر می‌کردند که ۱۱۰ اسماء جلاله خداوند به اعتقاد شیعه می‌باشد (همان طور که می‌دانید اهل سنت اعتقاد به ۹۹ اسم جلاله خداوند دارند) و در این جا ۱۱۰ اسم جلاله خداوند ذکر شده، چرا؟ چون ۱۱۰ مربع در این جا وجود دارد و هر کدام از این مربع ها به شکل یک کلمه می‌باشند (البته اکثر این مربع ها و نه همه). خط کوفی بنّایی است و نقطه ندارد و خواندن آن خیلی سخت است و به همین دلیل همه این طور فکر می‌کردند. تا اینکه اخیراً با راهنمایی آقای مجتبی کارگر (که در وبلاگش با تصویر توضیح داده) متوجه شدند که درست است که ۱۱۰ مربع وجود دارد اما ۱۱ تای آن ها کلمه ی اول حدیث می‌باشد و ۹۹ تای بقیه اسم های خداوند را ذکر کرده است. حدیث می‌گوید: إِنَّ لِلَّهِ تِسْعَةً وَتِسْعِینَ اسْمَا مِائَةً إِلاَّ وَاحِدًا مَنْ أَحْصَاهَا دَخَلَ الْجَنَّةَ. همانا برای خداوند تعالی ۹۹ اسم است (صد منهای یک) کسی که آن را حفظ کند (یا بشمارد)، داخل بهشت می‌شود. و اسامی شامل:
الله، الرحمن، الرحیم، الملك، القدوس، السلام، المؤمن، المهیمن، العزیز، الجبار، المتكبر، الخالق، البارئ، المصور، الغفار، القهار، الوهاب، الرزاق، الفتاح، العلیم، القابض، الباسط، الخافض، الرافع، المعز، المذل، السمیع، البصیر، الحكم، العدل، اللطیف، الخبیر، الحلی، العظیم، الغفور، الشكور، العلی، الكبیر، الحفیظ، المقیت، الحسیب، الجلیل، الكریم، الرقیب، المجیب، الواسع، الحكیم، الودود، المجید، الباعث، الشهید، الحق، الوكیل، القوی، المتین، الولی، الحمید، المحصی، المبدئ، المعید، المحیی، الممیت، الحی، القیوم، الواجد، الماجد، الأحد، الصمد، القادر، المقتدر، المقدم، المؤخر، الأول، الآخر، الطاهر، الباطن، الوالی، المتعالی، البر، التواب، المنتقم، العفو، الرئوف، مالك الملك، ذوالجلال والإكرام، المقسط، الجامع، الغنی، المغنی، المانع، الضار، النافع، النور، الهادی، البدیع، الباقی، الوارث، الرشید، الصبور.
خواندن اسامی نیز ترتیب خاصی دارد که از ” إِنَّ لِلَّهِ ” در ابتدای ایوان شروع شده و به نام “الصبور” در مرکز ایوان ختم می‌شود. در گوشه ها مثلث شکلی هست که در همه ی مثلث ها نوشته شده محمّد. بین دو مثلث اول نوشته شده إنَّ لِلّه. بعد از إنَّ لِلّه نوشته تَعالی و بعد تِسعَةَ و بعد وَتِسْعِینَ و … اسْمَا مِائَةً إِلاَّ وَاحِدًا (که إِلاَّ وَاحِدًا آخرین مربع می‌باشد) که ادامه ی آن در سمت مقابل آمده است. که دوباره در گوشه ها و در مثلث هاکلمه محمد نوشته شده و بین دو مثلث نوشته: مَنْ أَحْصَا و بعد: هَا دَخَلَ و بعد: الْجَنَّةَ و بعد (درست بالای بلندگو) نوشته: اللّه و بعد: الرحمن و بعد: الرحیم و بعد در مقابل: الملك، القدوس ….
کفی که گفتیم در اینجا پیدا شد و معلوم شد که مال دوران ایلخانی بوده و قدمت این جا را کمی به عقب تر برد (کف اصلی) این جاست که تکه ای از آن را برای بازدید جا گذاشته اند که اگر فرش را بالا بزنید می‌توانید ببینید.(در سال ۷۲۴ شروع به ساخت شده سال ۸۳۶ ساخت شبستان تابستانه به اتمام رسید که ۱۱۲ سال طول کشیده است و بعد که این کف را پیدا می‌کنند از آجرهای آن متوجه می‌شوند که قدمت این جا بیشتر است و در سال ۷۲۴ شروع به بازسازی این جا می‌کنند). مجموع گنبد و ایوان خانه می‌شود شبستان تابستانه.
سوره ای به نام سوره فتح در این شبستان نوشته شده که این سوره خیلی طولانی می‌باشد (لازم به ذکر است که به عنوان نمونه در مسجد جامع نطنز یک سردر مربوط به یک امامزاده(بقعه) هست که کنار مسجد می‌باشد. یک آیه ای را روی این سر درِ سه متری نوشته اند که کار را از نقطه ای شروع کرده و به پایین رسیده و چون جا کم آورده سه تا از کلمه ها را در گوشه و در ابعاد کوچک تر نوشته است) در حالی که در این مسجد، سوره ای به این بزرگی را به گونه ای در این جا نوشته اند که نه جا کم آورده و نه جایی سایز نوشته ها عوض شده است. سوره فتح از زیر ایوان شروع شده و بعد به داخل می‌رود و بعد زیر گنبدخانه دور می‌زند و بعد به سمت بیرون آمده و به همین شکل سوره ادامه یافته اما سوره ناتمام است. چرا؟ در واقع سوره بالای کتیبه بوده و حیاط مربع شکل بوده و این سوره در دورتادور حیاط بوده و در انتها به این جا می‌رسیده: یُعجِبُ …. و أجراً عظیماً در کنار بِسم اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم تمام می‌شود. و این در حالیست که سایز نوشته ها هیچ جای کار تغییر نکرده و با محاسبات خیلی دقیقی انجام شده است. وقتی که در دوره ی قاجاریه، شبستان زمستانه را می‌ساختند متأسفانه کتیبه های بالا را خراب کردند. یکی از چیزهایی که در حال حاضر در گنجینه ی مسجد جامع نگهداری می‌کنند، بخش هایی از این کتیبه می‌باشد اما متأسفانه تکه‌ی وسط سوره نیست.

در قسمت دیگر آن  سرداب است و پایاب در آن انتها قرار دارد. آب پنج قنات از مسجد جامع رد می‌شده که چهارتای آن با هم از این جا رد می‌شده و یکی از آنها در پایین و قسمت آخر حیاط مسجد پشت سکو بوده و قنات زارچ می‌باشد که هنوز هم کمی جریان دارد اما متأسفانه فاضلاب بیمارستان گودرز وارد آن شده و الان پیگیر هستند که مشکل آن را حل کنند. حالا چرا پنج قنات؟ چون اگر یکی از آن ها خشک شد از دومی استفاده کنند و اگر دومی خشک شد از بعدی و … . در نهایت چهار قناتی که در این جا بودند حدود ۶۵ سال پیش خشک شد. و این قناتی هم که در حال حاضر در جریان می‌باشد به علت مشکلات فاضلاب در آن بسته می‌باشد. ورودی این قنات ها از این دو طرف است که معمولاًبه جز ایام عید، همیشه بسته می‌باشد.

این چیزی که از بالا آویزان است در واقع پیسوز می‌باشد که پیسوز در اصل پیه سوز است (پیه یعنی همان چربی). دنبه زود آب می‌شود و هنگام سوختن بو می‌‌کند اما پیه، چربی زیر پوست حیوان می‌باشد و دیرتر آب می‌شود و هنگام سوختن بو نمی‌کند. بنابراین همچین چربی هایی را جدا می‌کردند و داخل این گونه ظروف می‌ریختند و یک نخ نسوز به آن اضافه می‌کردند و از آن به عنوان مشعل استفاده می‌کردند. آیا می‌دانید چگونه بالا می‌رفتند و به این مشعل پیه اضافه می‌کردند؟ این پیه سوز مال محراب بوده و در آن جا بوده و در حال حاضر برای این که از دست دزدان در امان باشد در این بالا قرار داده اند.

یک طرف مسجد کاشیکاری خیلی زیبایی دارد در حالیکه یک طرف آن آجر کاری ساده دارد، چرا؟ در گذشته سر این خیابانی که به طرف مسجد می‌آید بازارچه سر پوشیده بوده و وقتی از آن جا وارد می‌شدند اصلاً هیچ دیدی روی سردر مسجد نداشتند و وقتی که نزدیک مسجدجامع می‌رسیدند از زیر بازارچه در می‌آمدند و ناگهان سردر به این بلندی و کاشیکاری فوق العاده می‌دیدند و این یک جاذبه ی خیلی خوبی بود برای این که افراد را به سوی مسجد جذب کند، و دوست نداشتند که برعکس این قضیه اتفاق بیفتد یعنی این که برای خروج از این جا جاذبه ای نگذاشته اند و قسمت خروجی آجرکاری ساده دارد.
سوراخ هایی که روی ستون‌های (دیوارهای) مسجد می‌بینید، چه کاربردی داشته؟ وسط ستون ها مربع توخالی را در نظر گرفته اند و تا بالا ادامه یافته و از این جا بیرون آمده، چرا؟ برای این که رطوبت زمین از راه این داکت بالا بیاید و به سمت بیرون هدایت شود (داکت: اصطلاح این مربع های توخالی).
دو تا بخش از قرآن این جا نوشته شده، بالا را نگاه کنید در قسمت قوس جناقی از پایین شروع شده و نوشته: قالَ الّله تَعالی جَلَّ جَلالَه إنَّما یَعمُرُ مَساجِدَالّله و… و در آخر نوشته: مِنَ المُهتَدین. صَدَقَ اللّهُ العَظیم و در پایین آن نوشته شده بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم سُبحانَ الَّذی و ادامه ی آن می رسد به زیر قالَ الله تَعالی …. صَدَقَ اللّهُ عَلی العَظیم.
بنابراین وقتی ما می‌گوییم تساهل و تصامح وجود داشته و مثلاً پیروان دین زرتشتی در یزد دخمه هایی در مقیاس بزرگ داشتند و مسلمانان تحمل می‌کردند و کاری به آن ها نداشتند. همین جا در خیابان مسجد جامع، کنیسه (محل عبادت یهودی ها) داریم و در پشت یک کنیسه‌ی فعال داریم و یهودی ها در همین نزدیکی زندگی می‌کردند. بنابراین پیروان ادیان مختلف در صلح و صفا کنار هم زندگی می‌کردند. حتی فقه های دین اسلام مثل شیعه و سنی. مثلاً می‌گویند آن سوره ای که در پایین نوشته شده: بِسمِ اللّه الرَّحمنِ الرَّحیم سُبحانَ الَّذی ….. کار میرزا رضای کرمانی می‌باشد. میرزا رضا شخصی بوده که ناصرالدین شاه را ترور کرده و مربوط به دوره قاجار هست و می‌بینید که رنگ آن نیز با بخش دیگر متفاوت می‌باشد. بنابراین یکی با مذهب شیعه و یکی با مذهب سنی این کاشیکاری ها را انجام داده و با هم مشکلی هم نداشتند.
همانطور قبلاً گفتیم هشتی لزوماً هشت وجهی نیست، مثلاً هشتی ورودی مسجد جامع چهار گوش می‌باشد. در مسجد جامع یزد سه دسته نوشته وجود دارد: ۱) یکی نمونه که در این جا نوشته: وقف نمود و… که این وقف نامه‌ی آب یکی از قنات‌هاست. ۲) یا مثلاً نمونه‌ی دیگری که نوشته: فرمان همینو شد آن که… که فرمان نامه شاهی است که در آن اشاره کرده که دو سال مالیات مردم یزد که شعرباف هستند بخشیده می‌شود. ۳) و نمونه ی دیگر که با کاشیکاری معرق است نوشته: در ایام دولت ذل سلطان… که این هم دستورات بازسازی و گسترش و توسعه‌ی مسجد می‌باشد. چرا اینجا فرمان نامه شاهی؟ برخی افراد فکر می‌کنند که مسجدجامع با مسجد جمعه نسبتی دارد و یا یکی هست و بعداً در گویش مردم تغییر یافته مثلاً مسجد جامع بوده و مردم می‌گفته اند مسجد جمعه و یا بالعکس. اما درست نیست و این دو با هم متفاوتند. مسجد جمعه همان طور که از اسمش پیداست محل برگزاری نماز جمعه بوده و مسجد جامع معمولاً بزرگترین و زیباترین مسجد شهر می‌باشد و معمولاً به عنوان تابلو اعلانات شهر به حساب می‌آید و معمولاً اگر حاکم شهر سخنرانی داشته در این مکان برگزار می‌شده و چون پر رفت و آمد ترین جا بوده فرمان نامه های شاهی به این مکان می‌آمده و اینجا مثل تابلو اعلانات بوده و یک سری اطلاعیه ها را این جا می‌زدند. این مسجد حالت ویژه ای داشته که هفت تا در داشته و تعدادی از این درها درهای ورود و خروج شهر بودند یعنی بخشی از حصار شهر یزد بودند، بنابراین رفت و آمد در این مکان خیلی زیاد بوده و بدین جهت فرمان نامه‌ی شاهی و امثال آن در مسجد جامع نصب می‌شد.

این ظرفی را که می‌بینید یک تشت مسی ست و هیچ ربطی به مسجد جامع ندارد فقط برای قشنگی و هم این که دور از دسترسس باشد آن را بالا بسته اند و در نور پردازی از آن کمک گرفته اند.

(خانه ی کلاهدوزها سال ۱۲۶۶ ساخته شد) (مجموعه امیرچخماق در روستایی بنام دیهوک ساخته شده که دیهوک دارای دو بخش دیهوک بالا و دیهوک پایین بوده). نیمکره ای که دور آن الله، محمد، علی نوشته شده همان نیمکره ای است که گفتیم شاید تکمیل کننده ی نیمکره ی بالای محراب باشد. مردم دوست دارند داستان سرایی کنند و… مثلاً این در ورودی مسجد خیلی بلند است و ساخت در به این بزرگی خیلی سخت است باز و بسته کردن در نیز مشکل می‌باشد و تعمیر و مرمت آن نیز خیلی دشوار می‌باشد. پس چه لزومی دارد که در به این بزرگی بسازند؟ حال جواب مردم عادی اینست: ۱) در را بزرگ ساخته اند چون که مردمان آن دوره خیلی قد بلند و درشت هیکل بوده اند(ما داریم در مورد دوره تیموری صحبت می‌کنیم). ۲) چون مردم سواره از حصار شهر رفت و آمد می‌کرده اند می‌خواستند که همان حالت (بدون پیاده و سوار شدن) رفت و آمد کنند. اما ۱) درست است که بخشی از حصار شهر بوده اما چون که مکان مقدسی هست، به احترام فضای مسجد کسی با حیوان از این درها رد نمی‌شده است. ۲) حتی اگر این فرض درست باشد باز هم اینقدر بلند نبوده که نیاز باشد در اینقدر بلند باشد. و اما واقعیت قضیه: درمورد این موضوع می‌توان دو دلیل را بیان کرد: ۱) دلیل فیزیکی و زیبایی شناختی. که معماری ایرانی با سه عنصر شناخته می‌شود و زیبایی آن به خاطر این سه عنصر می‌باشد و این سه عنصر عبارتند از: الف)استفاده از هندسه یا اشکال هندسی، ب) تقارن: مثلاً در موزه آب درباره سه دری پنج دری و هفت دری صحبت کردیم که علت انتخاب این تعداد در حفظ تقارن بوده یعنی مثلا در پنج دری، یک در وسط و دو در در هر طرف واقع می‌شده، ج) تناسب ۲) دلیل معنوی. این سردر بزرگترین سردر بین مساجد ایرانیست که ارتفاع آن ۲۸ متر می‌باشد و حتی برخی می‌گویند به غیر از مسجدی که اخیراً در استامبول ساخته شده بلند ترین سردر بین مساجد دنیا می‌باشد. خب دلیل فیزیکی آن می‌گوید وقتی سردر اینقدر بلند است درِ آن نیز به تناسب آن باید بلند باشد تا به هم بیاد. و دلیل معنوی آن: می‌خواهد بزرگی و عظمت صاحب خانه (خدا) را اثبات کند.
چرا کوبه های در اینقدر بالا هستند؟ داستان سرایی ها: وقتی که سوار شتر بوده اند و وارد مسجد می‌شدند، بدون پیاده شدن از شتر در می‌زدند. و هم چنین انسان های آن زمان خیلی قدشان بلند و هیکلی بوده اند. اما برای این موضوع دو دلیل ذکر می‌شود: ۱) دلیل معنوی: اگر می‌خواهید دست نیازی که به خالق بلند کرده اید جواب داده شود بایستی دستتان را خیلی بالا ببرید و کنایه از اینست که برای این که نیازتان برآورده شود و درخواستی را که به درگاه خدا آورده اید جواب داده شود، بایستی خودتان هم تلاشی بکنید. ۲)دلیل فیزیکی و زیبایی شناختی: الف) به یکی از سه عنصر معماری ایرانی یعنی تقارن مربوط می‌شود. ب) و هم چنین وجود کوبه روی در مسجد لزومی ندارد. چرا؟ چون که در مسجد همیشه باز بوده است حتی اگر هم در مسجد بنا به دلایلی بسته بود، قرار نبود با در زدن کسی در را باز کند. در قدیم در ادبیات و فرهنگ ما می‌گفتند که گدا اومده در خونه سؤال کند، که در این جا سؤال کردن به معنای درخواست می‌باشد و یعنی گدا آمده که از شما درخواست کمک بکند. بنابراین در ادبیات ما وجود کوبه و زدن در و حلقه بر در کسی کوبیدن، همه به معنای درخواست کمک می‌باشد. وجود کوبه روی در مسجد نشان دهنده اینست که بندگان خدا به این جا می‌آیند و درخواست کمک، حاجت، و نیازی به درگاه خداوند می‌کنند.
درمورد زنجیرهایی که بر سردر ورودی مسجد آویزان هستند: ۱) این زنجیر وقتی که این در باز است، فضای بزرگی که جلوی روی ماست را چون خیلی بزرگ است خیلی جالب نیست، و این زنجیر فضا را می‌شکند و به سه تا فضا تقسیم می‌کند و در واقع با شکستن فضا و کوچکتر کردن آن، فضا را زیباتر جلوه می‌دهد. ۲) این زنجیر نشان دهنده‌ی وجود یک رسمی است که به خصوص در دوره ی قاجار خیلی پر رنگ شده بود: یک رسمی وجود داشت بنام رسم حِصن یا بَست که اگر خلافکار از دست مأمور دولت فرار می‌کرد وارد چند تا فضای به خصوصی که در هر شهر وجود داشت می‌شد، دیگر از تعقیب مأمور در امان بود و کسی حق دستگیری و محکوم کردن متهمین در این فضا را نداشت. اما کسی که وارد حِصن می‌شود قرار نبود که تا آخر عمرش در امان باشد و این شخص به نوعی خود خواسته، خودش را در این فضا زندانی می‌کرد و تا زمانی که در این فضا بود در امان بود و به محض این که از این فضا خارج می‌شد دوباره مورد تعقیب قرار می‌گرفت. بنابراین مسجد جامع یزد یکی از فضاهای حِصن و اَمن بود. منزل مراجع تقلید، عالم دینی شهر و بعضی از امامزادگان جزء فضای حِصن به حساب می‌آمدند. ۳) نشان دهنده ی زنجیر عدالت انوشیروانی است که گفته می‌شود اینجا محضر خداست و به کسی ظلم نمی‌شود. چون تقریباً در فرهنگ ما می‌توان گفت کامل ترین نمونه ی عدالت در دوره انوشیروان اتفاق افتاده، طوری که در دوره انوشیروان که معروف به انوشیروان عادل بوده خیلی به عدالت اهمیت می‌داده وهمانطور که می‌دانید هر موقع که کسی گله و شکایتی داشته، تا به دست پادشاه برسد اعمال نفوذ می‌شده و طرف را راه نمی‌دادند و اجازه ی شکایت پیدا نمی‌کرد و خلاصه این که صدایش به گوش مرجعی که باید می‌رسید، نمی‌رسید. به همین جهت انوشیروان دستور داد که از میدان مرکزی شهر تا داخل کاخ انوشیروان یک زنجیری بکشند و یک زنگی را به آن ببندند و کسی که مورد ظلم واقع می‌شد می‌توانست به وسیله ی آن مستقیماً تظلمش را به پادشاه (انوشیروان) اعلام کند. به این صورت که به میدان شهر بیاید و زنجیر را تکان دهد و مستقیماً در کاخ انوشیروان زنگ به صدا در می‌آمد و خود انوشیروان شخصی را می فرستاد تا ببیند چه کسی مورد ظلم واقع شده و رسیدگی کند. بعد از این که این قضیه اتفاق افتاد تا مدتی این جریان هنوز ادامه داشت تا این که همه متوجه شدند که واقعاً شکایاتشان مورد رسیدگی قرار می‌گیرد و بدین جهت دیگر کسی ظلم نمی‌کرد و زنگ به صدا در نمی‌آمد تا این که بعد از مدت ها، زنگ به صدا در آمد و انوشیروان تعجب کرد و سربازانش را فرستاد تا ببینند که چه کسی مورد ظلم واقع شده و سربازان به میدان شهر رفتند و دست خالی برگشتند، انوشیروان علت را پرسید و آن ها گفتند چیز خاصی نبوده و یک الاغ پیر و زخمی که احتمالاً زخم های بدنش خارش داشته، بدنش را به این زنگ مالیده و زنگ به صدا در آمده، انوشیروان می‌‌گوید شاید همان الاغ هم مورد ظلم واقع شده باشد و دست تقدیر الاغ را به آنجا کشیده ودستور می‌دهد بروید الاغ را بیاورید و صاحبش را نیز پیدا کنید و نزد من بیاورید. وقتی الاغ را با صاحبش می‌آورند صاحبش می‌گوید من پیرمرد ناتوانی هستم و کارم هم خارکنی هست و از این الاغ استفاده می‌کردم اما الان دیگ این الاغ پیر و مریض شده و بدنش زخم است و نمی‌تواند کار کند، و من هم زندگی خودم را هم به زور می‌چرخانم چه برسد به این که بخواهم کاه و جو مفتی به این الاغ بدهم و واقعاً توانش را ندارم و الاغ را رها کردم. بعد انوشیروان گفت پس حدسی که زدم درست بوده و کار تقدیر الاغ را به آنجا کشانده و کاری که شما انجام داده ای هم نوعی ظلم است و تا زمانی که این حیوان توانایی داشته از آن کار کشیده ای و حالا هم که توان ندارد آن را به امان خدا سپرده ای و رها کردی، پس ما وظیفه داریم ازطریق بیت المال از این حیوان مراقبت کنیم. پس بنابراین این زنجیر در سردر مسجد به زنجیر انوشیروان تشبیه شده و به همین جهت هم به شکل ترازو و به معنای برقراری عدالت می‌باشد(در دوره ی ساسانیان).
شمسه هایی (ستاره های ده گوش) که در دوطرف سر در، در پایین واقع شده که داخل آنها شعر نوشته شده و مجموع آن ها به دوازده تا می‌رسد که نشانه ای از دوازده امام می‌باشد. در سال ۱۳۱۳ شخصی بنام رابرت بایرون به ایران آمد و از این شمسه ها عکسبرداری کرد. در عکس های رابرت بایرون که در حال حاضر در گنجینه مسجد جامع می‌باشد، سردر تو رفتگی دارد اما در قسمت پیشانی کاشیکاری نداشته و احتمالاً در دوره آقای وزیری اضافه شده است. مسجد جامع در سال ۱۳۵۷ که انقلاب شد، هم مسجد جامع و هم مسجد جمعه بوده که بعد از انقلاب به دلایل سیاسی مسجد جمعه به مسجد ملااسماعیل منتقل می‌شود. بنابراین چون به عنوان مسجد جمعه هم از آن استفاده می‌شده اشعاری که در شمسه های بیرون نوشته شده خیلی ساده فهم تر و بیشتر درباره‌ی مسجد جمعه می‌باشد اما اشعاری که در شمسه های قسمت داخلی دیوارهای سردر نوشته شده اند اشعار قدیمی تری هستند و فهم آنها به این سادگی نیست و ادبیات آن سنگین تر می‌باشد و درواقع همه ی اشعار برای اینست که توجه افراد را به جایی که برای بازدید آمده اند جلب کند و بگوید که شما به خانه ی خدا وارد می‌شوید و دقت داشته باشید که برای دیدن چه کسی به این مکان آمده اید. اشعاری که در شمسه های قسمت داخلی سردر نوشته شده: این شعر ازبین ساعت چهار و پنج شروع می‌شود، دل نظر گاه جمال است و جلال* مظهر ذات و صفات هر کمال، این شعر حضور قلب را برای ورود به این فضا جلب می‌کند. این شعر از ساعت یک شروع می‌شود، عرش اعظم بارگاه کبریا* شهرنشین خلوت خاص خدا، یا شعر یکی دیگر از شمسه ها که نوشته: قبله گاه حاجت اهل یقین* تکیه گاه دولت ارباب دین. شمسه ای دیگر: پیشگاه کعبه ی صدق و صفا* پیش طاق مسجد اقصی ما (به نظر شاه بیت این غزل همین است). طاق و ایوان و رواق از بهر چیست* تا بدانی اندرون خانه کیست (ساخت ایوان و گنبد خانه در شبستان تابستانه ۱۱۲ سال طول کشیده، سال ۷۲۴ شروع شده و سال ۸۳۶ به پایان رسیده). و این شعر از ساعت یازده شروع می‌شود: بهر رغبت زینت خشت و گل است* بانی از فیّاض فیضش بر دل است، که فیّاض نام شاعر یزدی است که اشعار را سروده و زیر اسم فیّاض نوشته ۸۹۱، که سال اتمام کاشیکاری در دوره تیموری می‌باشد.
سبک کاشیکاری مسجد جامع یزد از نوع کاشیکاری معرق می‌باشد. کاشیکاری معرق حدود نهصدسال قدمت دارد در حالی که کاشیکاری هفت رنگ حدود چهارصد سال قدمت دارد. سبک اجرای کاشیکاری معرق خیلی سخت و زمانبر بوده و به همین جهت شاه عباس بزرگ وقتی که می‌خواسته مسجد شاه و مسجد امام اصفهان را بسازد گفت من می‌خواهم ساخت مسجد تا وقتی که من در قید حیات هستم به اتمام برسد و به دنبال راهکار ساده تر از کاشیکاری معرق بودند بنابراین کاشیکاری هفت رنگ را ابداع کردند که می‌تواند جزئیات بیشتری را در خود بگنجاند و نسبت به کاشیکاری معرق خیلی سریع تر تمام می‌شود.
سبک کاشیکاری معرق بدین شکل است ( مغازه ای روبروی زندان اسکندر هست که در آن جا می‌توانید سبک ساختن کاشی معرق را ببینید). ابتدا یک کاشی ساده را برمی‌داشتند و طرح مورد نظر را با کاغذ روی آن می‌چسباندند و بعد یک کلنگی که دو سر آن الماس است و یک سر آن بزرگتر و یک سر آن باریکتر و مخصوص کارهای ریزه کاری می‌باشد، اطراف طرح را ذره ذره خالی می‌کردند تا طرح را روی کاشی دربیاورند و بعد اشکی ها را یکی یکی در می‌آوردند ودر طرح های کاشی جای می‌دادند که ممکن است در حین کار چندین بار این کاشی می‌شکسته و دوباره کار را از نو شروع می‌کردند تا این که کل طرح را روی کاشی اجرا کنند. در واقع در حین اجرای طرح داخل کاشی را خالی می‌کردند و با رنگ دیگری آن نقطه ها را پر می‌کردند به شکلی که در آن نقطه های خالی فیت شود و از پشت با گچ آن را موقتاً فیکس می‌کردند. ساخت هر شمسه حدود هشت تا ده روز طول می‌کشیده وحتی گاهی مواقع تا بیست روز هم طول می‌کشیده است و اگر خیلی جدی هشت ساعت مداوم در روز کار می‌کردند ساخت هر شمسه هشت روز طول می‌کشید. و خیلی هم نمی‌توان در ظریف کاری کاشیکاری معرق توقع داشت. حال تصور کنید، کل کاشیکاری مسجد جامع به سبک معرق کاری می‌باشد و اینقدر کار زیبا اجرا شده که در فضای به این بزرگی هیچکدام از طرحها تکراری نیستند و در هر تکه از آن ها یک طرح جدید با مفهومی زیبا اجرا شده است.
اشعار شمسه ها ی بیرونی: مسجد جمعه است یا عرش ورین * فَدخُلوها بِسَّلامٍ آمِنین، یا در شمسه ی دیگر نوشته مسجد جمعه است یا معراج جان * سجده گاه خاکی افلاکیان.
این دو تا لنگه در است و اگر زه نگه دارنده نباشد که جلوی این در را بگیرد، لنگه در می‌تواند رد شود بنابراین یک لبه ی نگهدارنده گذاشته اند برای اینکه لنگه ی دیگر پشت این لبه گیر کند اما این زه چون باریک است، اگر میخ معمولی بزنند چون این ظریف است کم کم میخ ها در لبه، ترک ایجاد می‌کند و این ترک به میخ های بعدی نیز انتقال می‌یابد و تا جایی ادامه پیدا می‌کند که این لبه نصف می‌شود اما میخ هایی که در این زده اند بزرگ هستند و به آنها میخ پشت بند دار می‌گویند و معمولاً قسمت پشت میخ بزرگ تر است و وقتی که روی زه قرار بگیرد اطراف آن را نیز نگه می‌دارد و اجازه نمی‌دهد که به راحتی شکاف بخورد. بنابراین اینها میخ پشت بند دار هستند و برای بالا رفتن و… نبوده است.
مسجد جامع یزد معروف به مسجد ترین‌ها است خود شهر یزد هم شهر ترین‌ها است و همانطور که می‌دانید طولانی‌ترین قنات جهان، بلندترین بادگیر جهان و اولین شهر خشتی خام جهان دومین شهر تاریخی جهان اولین یا دومین موجود زنده ی دنیا (سرو ابرکوه) متعلق به یزد می‌باشد. مسجد جامع چند ویژگی خاص دارد: ۱) مهم ترین ویژگی آن اینست که بخش های مختلف آن در دوره های مختلف ساخته شده و شما نمی‌توانید قدمت خاصی را برای مسجد ذکر کنید و به همین دلیل سبک های مختلف معماری، سایر هنرهای ایرانی مثل کاشیکاری، خط (کوفی، بنّایی، نسخ، ثلث و…) در آن دیده می‌شود و کلکسیونی از هنرهای مختلف ایرانی می‌باشد. قدیمی ترین بخش مسجد در انتهای شبستان بهاره و پاییزه می‌باشد. وقتی پشت ما به شبستان تابستانه باشد از توی حیاط سمت راست شبستان پاییزه و سمت چپ شبستان زمستانه و پشت سرمان شبستان تابستانه می‌باشد. در انتهای شبستان بهاره و پاییزه یک جایی به نام مسجد جامع عتیق بوده که در سال ۵۰۴ ه.ق توسط گرشاسب بن فرامرزبن علاءالدوله کالَنجار ساخته شده که در دوره های مختلف چیزهایی به آن اضافه شده مثلاً شبستان تابستانه سال ۷۲۴ و تا سال ۸۳۶ طول کشیده و سردر در سال ۸۹۱ کاشی کاری اش به اتمام رسیده و مربوط به دوره تیموری می‌باشد و مناره ها سال ۹۳۰ شروع می‌شود و ۹۸۵ تمام می‌شود و ساخت این دو مناره ۵۵ سال طول کشیده است و مربوط به دوره صفوی می‌باشد. شبستان زمستانه در دوره قاجار ساخته شده است. شبستان بهاره و پاییزه در عکسهایی که رابرت بایرون گرفته بادبند پیداست و بقیه نیستند و در دوره ی آقای وزیری (دوره پهلوی) بازسازی شده است به همین جهت حتی تا سال۱۳۵۴ در این مسجد ساخت و ساز و بازسازی انجام می‌شده است. ۲) و ویژگی دیگر مسجد جامع: گنبد و مناره ها از هم جدا هستند (چون که در دو دوره ساخته شده اند). ۳ ) همانطور که گفته شد گنبد شبستان تابستانه چون با قوس شبدری تند هست حالت تخم مرغی دارد که اگر آن را با بقعه سیدرکن الدین محمّد قاضی (شخصی که بنیان گذار بازسازی شبستان تابستانه در سال ۷۲۴ بوده) مقایسه کنید و متوجه می‌شوید که بقعه رکن الدین نوک تیز است اما گنبد مسجد نوک تیز نیست. بنابراین یکی از گنبدهای کمیاب که نوع خاصی می‌باشد متعلق به مسجد جامع است. ۴) بلندترین سردر در بین مساجد ایرانی و حتی اگر یکی دو مورد را استثنا کنیم، می‌توان گفت بلندترین سردر دنیا را دارد که ۲۸ متر ارتفاع آن می‌باشد. و حتی مسجدی که می‌گویند در استامبول ساخته شده (البته این حرف بدون سند و مدرک بوده) بازهم ارزش این مسجد خیلی بیشتر از آن است چون که ۶۰۰ سال پیش بدون امکانات و مصالح و جرثقیل و داربست و… و فقط با خشت و گل ساخته شده است. ۵) بلندترین زوج مناره های مساجد ایران و برخی می‌گویند دنیا را داردکه ارتفاع آن ۵۲ متر می‌باشد ( مناره ی تکی بلندتر از این داریم مثلاً مناره مسجد علی اصفهان ۵۴ متر است). ۶) یکی از این دو مناره یک مناره معمول است ویک راه پله مارپیچ Spiro stairway دارد در حالی که مناره دیگر دو راه پله مارپیچ دارد و این دو راه پله طوری طراحی شده‌اند که همدیگر را قطع نکرده اند و می‌توان یکی را برای بالا رفتن و یکی را برای پایین آمدن در نظر گرفت.
این دو مناره در یک مسجد یکی به یک شکل و دیگری به شکلی دیگر ساخته شده و این جای سؤال دارد و به همین جهت داستان سرایی هایی در این زمینه اتفاق افتاده و یکی از معروف ترین داستان هایی که وجود دارد اینست: یک شاگرد و استاد بوده اند که سال ها با هم کار کرده بودند، با هم شرطی را بستند و قرار شد که هرکدام یکی از مناره های این مسجد را بسازند و تا اتمام کار، به کار همدیگر سر نزنند و در پایان ببینند کار چه کسی بهتر شده که استاد مناره ای را با یک پله ی مارپیچ ساخت اما شاگردش خلاقیت به خرج داد و دو راه پله‌ی مارپیچ را در مناره ساخت و بعد از اتمام کار وقتی استاد رفت که کار شاگردش را ببیند و چک کند دید که کار شاگردش از کار خودش بهتر شده بنابراین استاد خودش را از بالا پرتاب کرد و مُرد و شاگرد هم وقتی دید استادش این کار را کرده او هم به همین ترتیب خودش را پایین انداخت و کشت و داستان سرایی تا جایی پیش می‌رود که این دو سنگ مرمر در قسمت ورودی مسجد را سنگ قبر آن دو شاگرد و استاد می‌دانند در حالیکه این ها جاشمعی هستند و روشنایی مورد نیاز برای فضای جلوخوان را تأمین می‌کرده است. در گذشته در قسمت مقابل مسجد زیر زمین، حمام بوده که الان در زیر مدفون می‌باشد و مغازه داران اجازه نداده اند که آن را بیرون بیاورند. در سال ۱۳۸۱ این حمام کشف شد که میراث فرهنگی شروع به حفاری کرد اما مغازه داران پُرش می‌کردند و در نهایت آن را با ریگ پر کردند تا یک موقع آن را بیرون بیاورند. این حمام توسط امیرچخماق ساخته شده بود به خاطر این که این جا مسجد جمعه بود و کسی که می‌آمد و عذر شرعی داشته و نیاز به غسل یا تطهیر داشته (مخصوصاً برای نمازجمعه) از این حمام استفاده کند. و این دو جاشمعی ها روشنایی لازم بین حمام و جلوخوان مسجد را فراهم می‌کردند.
و اما نقل قول دیگر درباره ی مناره ها: این را که می‌بینید بادبند نام دارد و برای اینست که بادی را که از سمت شمال (اصفهان) می‌آید قوی تر است و به همین دلیل این بادبند را ساخته اند اما خیلی مؤثر نبوده و بدین جهت اینها را اضافه کرده اند و ساخته اند. که برخی می‌گویند دو راه پله ای سبک تر و برخی می‌گویند سنگین تر می‌شود، که اینها اینجا قرار بگیرند و در مقابل بادهای شدید محفوظ بمانند. و به خاطر اینکه یک سمت سردر به بنا چسبیده و یک طرفش محکم نیست. و نقل قول دیگر درباره مناره ها: دو معمار بودند که با هم ساخت مناره ها را شروع کرده اند و نزدیک های اتمام کار بود که یکی از آن دچار بیماری مزمن شد و خانه نشین شد و معمار دیگر نیز به احترام وی کار را تعطیل کرد و حدود بیست سال طول کشید وشخص معمار از آن معماری که بیمار شده بود اجازه گرفت که ساخت مناره ها را شروع کند و به اتمام برساند، بنابراین ساخت دومین مناره را نیز به اتمام رساند اما به خاطر فاصله ای که افتاده بود و پیشرفتی که در هنر معماری روی داده بود مناره ی دوم را با دو راه پله ی مارپیچ ساخت که این داستان منطقی تر به نظر می‌رسد و به خاطر فاصله زمانی که افتاده بود (۹۳۰-۹۸۵). اما این در صورتی می‌تواند درست باشد که معمارها خیلی جوان بوده باشند.

دیدگاهتان را بنویسید